
اینجا محل سکونت بشری است سبزه نمکی و سبیل کلفت.
از افتخاراتش تصادم میلادش با ایام دهه فجر است.
او بسیار شیرین است(لا اقل برای من)، و دمادم سیگار دود میکند.
چندی است حال و هوای عاشقی دارد دلش.
نگاهی سفیه اندر عاقل دارد.
گاهی کوچکترین چیزها او را شگفت زده می کند و برق دوست داشتنی چشمانش نمایان می شود.
گاهی هم با دستانِ تا آرنج فرو رفته در سطل آشغال به دنبال چیزی می گردد، و بعد می آید سر میز غذا!
رگ برآمده ی پیشانی اش را بسیار دوست می دارم و بار ها به او گفته ام...
او بسیار بیشتر از آنچه می نماید می فهمد و دمادم به من می گوید قدر دوران دانشجویی را بدان.
او " چه گوارا " را خیلی دوست می دارد، اما!! اما نه به اندازه ی " اسی"!
و دیگر اینکه همیشه با القاب زیبایش مرا مشعوف می سازد...