نظر، ناظر، منظور، نظاره، منظره، نظارت، انتظار، منتظر، نظریات، مناظره
ناظران! نظری نظارت گونه بر منتظران که نظاره گر منظره ی انتظار در بهتِ منظور ازین نظریات اند بیندازید. مناظره کنید.
انتظار بر منظر نظاره گری می رود که نظارتی بر منتظرانِ ناظران این مناظره است.
نظرمنظرانتمنظرهنظارتمنظوراتناظرون....
زندگی شوهری ست بد دهن، اخمو، بد بو و کریه
که آلت درازش را مانند ماری به تنم پیچانده و استخوانهایم را پودر کرده
تا به هر شکلی که بخواهد درآوردم.
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید ازین ورطه رخت خویش
از بس که دست میگزم و آه میکشم
آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش