پر از راز نگفته، یه کوله بار بر دوش
یه بی طاقت خسته، به انتظار نشسته
... تا فرصت هست بازی کنیم...
سقف آسمان کوتاه نیست
زیاده روی از ماست که زیادی اوج گرفتیم
وقتی می گه " من تا حالا اینهمه آدم رو یکجا ندیده بودم"
حکایت انسانهای تازه به دوران رسیده ایست که تا چهار نفر دورشان را می گیرد
از خود بیخود شده و دیگر خودشان را هم نمی شناسند.
یک سری آدم ها هستند با آلت های همواره قد کشیده
که از طرف یک عده کون گشاد خستگی نا پذیر حمایت می شوند.
منظورم از کون گشاد ها همان انسان های مظلوم گو گو لی است.
به هر جا رفت در گوشش سرودند
که زن را بهر عشرت آفریدند
چرا؟
من چی؟
همین؟
نمی شه که!
کجاست؟
کتابم کو؟ دستخط...
یه چیزی کمه!
حالم خوبه، خیلی خوب...
فردا می رم.
تنها می رم، تنها میام.
فروغ کجایی؟ شعر هات...
یعنی...؟!!!
اون که همیشه همینو می گفت!
منظور؟
حالم خوبه، بهتر از همیشه.
این شادیا تمومی نداره خدا؟!
این وسط فقط بنده دور ریختنی بودم!
جهت اطلاع: بنده آشغال نیستم.