تبليغاتX
پلاک16
 

پر از راز نگفته، یه کوله بار بر دوش

یه بی طاقت خسته، به انتظار نشسته

+ در روز جمعه 30 فروردین1387به وقت 19:38   افشان  | 

 

... تا فرصت هست بازی کنیم...

+ در روز جمعه 30 فروردین1387به وقت 19:21   افشان  | 

 

سقف آسمان کوتاه نیست

زیاده روی از ماست که زیادی اوج گرفتیم

+ در روز چهارشنبه 28 فروردین1387به وقت 18:36   افشان  | 

 

وقتی می گه " من تا حالا اینهمه آدم رو یکجا ندیده بودم"

حکایت انسانهای تازه به دوران رسیده ایست که تا چهار نفر دورشان را می گیرد

از خود بیخود شده و دیگر خودشان را هم نمی شناسند.

+ در روز شنبه 17 فروردین1387به وقت 12:1   افشان  | 

 

یک سری آدم ها هستند با آلت های همواره قد کشیده

که از طرف یک عده کون گشاد خستگی نا پذیر حمایت می شوند.

 

منظورم از کون گشاد ها همان انسان های مظلوم گو گو لی است.

+ در روز شنبه 17 فروردین1387به وقت 11:53   افشان  | 

 

به هر جا رفت در گوشش سرودند

که زن را بهر عشرت آفریدند

+ در روز چهارشنبه 14 فروردین1387به وقت 12:8   افشان  | 

 

چرا؟

من چی؟

 همین؟

نمی شه که!

کجاست؟

کتابم کو؟ دستخط...

یه چیزی کمه!

حالم خوبه، خیلی خوب...

فردا می رم.

تنها می رم، تنها میام.

فروغ کجایی؟ شعر هات...

یعنی...؟!!!

اون که همیشه همینو می گفت!

منظور؟

حالم خوبه، بهتر از همیشه.

این شادیا تمومی نداره خدا؟!

+ در روز جمعه 9 فروردین1387به وقت 11:24   افشان  | 

 

این وسط فقط بنده دور ریختنی بودم!

 

جهت اطلاع: بنده آشغال نیستم.

+ در روز جمعه 9 فروردین1387به وقت 11:8   افشان  |