وقتی شادی، شادی. هیچ کاریشم نمی شه کرد.
بشکن می زنی، می خونی، می رقصی، می خندی...
ولی شادی های بنده فقط ۲۴ ساعت طول می کشه.
شیر آزاد
مرغ آزاد
گوشت آزاد
سکه آزاد
قند و شکر آزاد
بنزین آزاد
مردن آزاد
ریدن آزاد
خوابیدن آزاد
دانشگاه آزاد
کشتن آزاد
...
خدایا دیگه به جایی رسیدم که اصلن واسم مهم نیس که کفر بگم یا مجازاتم چی باشه و
هرگز بخشوده نشم و فسق و کفر و معصیت است و
و از عاق والدین بدتر است و به عذاب ابدی گرفتار آیم و ...
مگه بودن تو فقط به رویش گیاه و باد و باران و زمستان و تابستان است!
اگه هنوز سرت به شکوفه های بهاری و برف های زمستونیت گرمه ، اینو بدون که
خیلی از این آدما منجمله من خیلی وقته که مردیم.
یه لحظه سرتو برگردونی خودت متوجه میشی.
دیگه خود دانی! یا زندگیمونو پس بگیر از دزدا یا جسدامونو وردار که بوگندش داره دامن خودتم می گیره .
خلاصه اینکه یه کاری بکن!
خدایا تو هم دیروز رای دادی؟
۱. هفت قدم از این ساعت باقی است
تند تر بیا رویا طاقت ما هی ها طاق شده
۲.شش قدم دیگر بردار و سین سال های سیاه را نه، دو سوسن سرخ بر سفره بگذار
۳.تا تو سنجد و سمنو بر سفره بگذاری، من نماز می برم بر درختانی که یک سال دیگر ایستاده اند
۴.اما تو رویا به سیب ها دست نزن، می ترسم از گرمای دوباره ی جهنم، می ترسم
۵. می بینی چه گل انداخته گونه های این سیب درخت پیر؟
باز هم آتش و آوارگی و رسوایی و رویا
هزار هزار سال دیگر راه شیری و هزار پاشنه ی چاک چاک
۶.کبریت را بیاور، دو شمع زنده می خواهم میان آینه
حتی اگر آسمان هی کبود باشد و زمین هم خیس و خسیس و خاکستری
۷.و اما شیرینی کم داریم، مگر می شود بی آن اینهمه زخم تلخ را مرهم گذاشت
شیرین بخند تا میان سفره اش بگذارم
غم چیزی رگ جان را خراشد که گاهی باشد و گاهی نباشد
خسته شدم از بس بی هدف رفتم
یا هی دنبالش دوییدم و بش نرسیدم.
اینجاست که مرگ شیرین جلوه می کنه.
هر آفرینشی مبتنی بر دو مرحله دریافت و تحلیله
وقتی نشه آفرینش رو با دریافت هامون از محیط هماهنگ کنیم،
نتیجه میشه یه امر غلط و در نهایت چندین امر غلط که همیشه با هم در تضاد اند
می شه یه سری عقده که گیر می کنه تو حلق آدمایی که یا قدرت بیان ندارن
یا شرایطشون فراهم نیست یا منع می شن...
صبح که پا می شم، حس گهی دارم که حالم از خودمو تعلقاتم به هم می خوره و می خوام سر به تن هیچ کی نباشه
ظهر احساساتی می شم
بعد از ظهر می خوام یکی بیاد سرمو ببره، راحتم کنه
شب تمام خاطرات بد و گه زندگیم هی رد می شه هی رد می شه...
تو خواب تمام ضوابط بیداری برقراره، بازم نمی شه همونی بود که باید.
خواب دیدم مامانم با یه آلت مردونه داشت باهام...
خوابای اروتیک من اینجوریه، آره عزیزم.
پ.ن: سورالیست غنی شده
یه شب که داری از درد به خودت می پیچی و گریه می کنی و
کسی نیست که آرومت کنه، یهو یاد یه دوست می افتی که
فکر می کنی(مطمئنی) آرومت میکنه.
اول بهش اس ام اس میدی که اگه خواب نباشه بهش زنگ بزنی،
ولی جوابی نمی گیری!
فرداساعت ۱۰:۳۱ جواب میاد که:
"سلام، دیشب که اینو دادی داشتم زور می زدم بخوابم، واسه همین دیگه جوابتو ندادم "
×ای خدا این اسکل رو از من نگیر! آمین...
ای بابا!
ملت که فعلن سرشون به کون هم گرمه.
یکی این، یکی اون، یکی این، یکی اون،...
همینجوری تا الی آخر
بعد که از بالا نگاشون کنی همینجور به هم وصلن
مثل برهان دور
آبی دریا قدغن
شوق تماشا قدغن
عشق دو ماهی قدغن
با هم و تنها قدغن
...
تو قدغن
من قدغن

من حالم خوب نیس!
یکی داره منو سانسور می کنه!
یه موقع هر وقت می اومدم بودی،
حالا فقط یه جا پیدا می شی.
نمی گم کجا تا کونت بسوزه.
انزوا حد داره؟
می خوام بدونم چه قدر دیگه باید برم...
